تبلیغات
دل خواه دل خواه
شما که عشق‌تان زندگی‌ست
شما که خشم‌تان مرگ است،
شما که تابانیده‌اید در یاس آسمان‌ها
امید ستارگان را
شما که به وجود آورده‌اید سالیان را
قرون را
و مردانی زاده‌اید که نوشته‌اند بر چوبه‌ی دارها
یادگارها
و تاریخ بزرگ آینده را با امید
در بطن کوچک خود پرورده‌اید
و شما که پرورده‌اید فتح را
در زهدان شکست،
شما که عشق‌تان زندگی‌ست
شما که خشم‌تان مرگ است!
 
شما که برق ستاره‌ی عشق‌اید
در ظلمت بی‌حرارت قلب‌ها
شما که سوزانیده‌اید جرقه‌ی بوسه را
بر خاکستر تشنه لب‌ها
و به ما آموخته‌اید تحمل و قدرت را در شکنجه‌ها
و در تعب‌ها
و پاهای آبله‌گون
با کفش‌های گران
در جست و جوی عشق شما می‌کند عبور
بر راه‌های دور
و در اندیشه‌ی شماست
مردی که زورقش را می‌راند
بر آب‌ دوردست
شما که عشق‌تان زندگی‌ست
شما که خشم‌تان مرگ است،
 
شما که زیبائید تا مردان
زیبایی رابستایند
و هر مرد که به راهی می‌شتابد
جادویی لبخندی از شماست
و هر مرد در آزادگی خویش
به زنجیر زرین عشقی‌ست پای‌بست
شما که عشق‌تان زندگی‌ست
شما که خشم‌تان مرگ است،
 
شما که روح زندگی هستید
و زندگی بی‌شما اجاقی‌ست خاموش،
شما که نغمه‌ی آغوش روح‌تان
در گوش جان مرد فرح‌زاست،
شما که در سفر پرهراس زندگی، مردان را
در آغوش خویش آرامش بخشیده‌اید
و شما را پرستیده است هر مرد خودپرست،
عشق‌تان را به ما دهید
شما که عشق‌تان زندگی‌ست!
و خشم‌تان را به دشمنان ما
شما که خشم‌تان مرگ است!

احمد شاملو - دیوان اشعار - هوای تازه 


نوشته شده در تاریخ شنبه 23 اردیبهشت 1391 توسط احسان احمدی راد | نظرات ()

ه دو میگون لب و پسته دهنت

به سه بوس خوش و فندق شکنت

به زره پوش قد تیر وشت

به کمان‌کش مژهٔ تیغ زنت

به حریر تن و دیبای رخت

به ترنج بر و سیل دقنت

به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل

بر سر سرو صنوبر فکنت

به می عبهر آن سرخ گلت

به خوی عنبر آن یاسمنت

به گهرهای تر از لعل لبت

به حلی‌های زر از سیم تنت

به فروغ رخ زهره صفتت

به فریب دل هاروت فنت

به نگین لب و طوق غببت

این ز برگ گل و آن، از سمنت

به دو مخمور عروس حبشیت

خفته در حجلهٔ جزع یمنت

به بناگوش تو و حلقهٔ گوش

به دو زنجیر شکن بر شکنت

به سرشک تر و خون جگرم

بسته بیرون و درون دهنت

به شرار دل و دود نفسم

مانده بر عارض جعد کشنت

به نیاز دل من در طلبت

بگداز تن من در حزنت

به دو تا موی که تعویذ من است

یادگار از سر مشکین رسنت

به نشانی که میان من و توست

نوش مرغان و نوای سخنت

که مرا تا دل و جان است بجای

جای باشد به دل و جان منت

دوست‌تر دارمت از هر دو جهان

دوست‌تر دارم از خویشتنت

تو بمان دیر که خاقانی را

دل نمانده است ز دیر آمدنت


مطابق متن قرار گرفته در وبگاه گنجور



نوشته شده در تاریخ شنبه 16 اردیبهشت 1391 توسط احسان احمدی راد | نظرات ()
                                     آپلود عكس , آپلود رایگان عكس , آپلود تصویر , آپلود فایل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا
                                     (تصویر از ویکی پدیا)

آرتیست
****
یک : در ابتدا فکر می کردم فیلم فقط در این حد خلاقیت نشان می دهد که به کمک ابزاری قدیمی (فیلم صامت) داستانی برای امروز تعریف کند . ولی بعد از دیدنش متوجه شدم قضیه فراتر از این خرفهاست ؛ که توانسته است به کمک ابزاری قدیمی محصولی مدرن (و نه فقط داستانی برای امروز) را بسازد . فیلم اگر چه صامت است ولی به طرز غریبی مدرن است .
دو : ایده اصلی فیلم (و نه ایده پرداخت شده آن) یعنی به کارگیری سینمای صامت مانند هر ایده خلاقانه دیگری پس از طرح بدیهی به نظر می رسد . بسیاری از ایده های خلاقانه به همین میزان بدیهی هستند ولی خوب شگفتی اینجاست که دیده نمی شوند .
سه : اهدای اسکار به آرتیست ، یعنی با تمامی فراز و نشیب ها ، هنوز هم اسکار بهترین جایزه سینمایی است .


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 توسط احسان احمدی راد | نظرات ()